روزی مجنون از سجاده ی شخصی عبور کرد...
مرد نماز را شکست و گفت:
مردک!در حال راز و نیاز با خدا بودم..
تو چگونه این رشته را بریدی؟؟؟!!
مجنون لبخندی زد و گفت:
عاشق بنده ای هستم و تو را ندیدم..
چگونه تو عاشق خدایی و مرا دیدی؟؟؟؟
کانون علامه جعفری(ره)سورشجان...ما را در سایت کانون علامه جعفری(ره)سورشجان دنبال میکنید
برچسب: چگونه تو عاشق خدایی و مرا دیدی؟؟؟؟,
نویسنده: وحیدحیدری
بازدید: 113
برای خواندن زندگی نامه به ادامه مطلب بروید
ما را در سایت کانون علامه جعفری(ره)سورشجان دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: وحیدحیدری
بازدید: 196
خدایا...
بدون نوازش های تو
میان دست های زندگی مچاله می شویم...
"نوازشت را از ما مگیر"....
کانون علامه جعفری(ره)سورشجان...ما را در سایت کانون علامه جعفری(ره)سورشجان دنبال میکنید
برچسب: نوازش های خدا,
نویسنده: وحیدحیدری
بازدید: 97
ما را در سایت کانون علامه جعفری(ره)سورشجان دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: وحیدحیدری
بازدید: 142